تاریخ انتشار:94/3/6 - 09:08
شماره مطلب:139436
به مناسبت سالروز شهادت امام موسي كاظم عليه السلام

زندگينامه سياسي امام موسي كاظم(عليه السلام)

خلفا مي ديدند كه امامان را از هيچ راهي و به هيچ وجهي نمي توانند وادار به تمكين بكنند، به همين دليل بهترين راه و آسان ترين راه را شهادت آن بزرگواران مي دانستند، با اين كه متوجه بودند كه شهيد كردن ائمه چقدر برايشان گران تمام مي شود.
خلفاي معاصر حضرت امام كاظم(عليه السلام) عبارت بو دند از از سال 148 هجري كه امام صادق(ع) به شهادت رسيد، دوران امامت حضرت كاظم(ع) آغاز گرديد. آن بزرگوار با خلفاي زير معاصر بود: 1- منصور دوانيقي (158 - 136)؛ 2- محمد معروف به مهدي (169 - 158)؛ 3- هادي (170 - 169)؛ 4- هارون (193 - 170).

* اوضاع سياسي و اجتماعي
يكي از پرسش هاي مهم در زندگي امام كاظم(ع) اين است كه چرا آن حضرت دست به قيام مسلحانه نزد؟
در پاسخ مي گوييم: وضع سياسي و اجتماعي عصر امام نشان مي دهد كه شرايط براي قيام مسلحانه فراهم نبوده است، زيرا در روزگار بني عباس به ويژه هارون، عرصه چنان بر اهل بيت (عليهم السلام) تنگ بود كه كسي توان فعاليت سياسي و حتي فرهنگي نداشت. راويان حديث جرئت نداشتند آشكارا از امام كاظم(ع) نام ببرند و مطالب گران بهاي تفسيري، فقهي، عرفاني و علمي او را نقل كنند. به همين دليل آنان آثار گران بها و مطالب مستند حضرت را به صورت كنايه و اشاره مي نوشتند و براي يك ديگر مي خواندند و با عبارت هاي زير از امام ياد مي كردند: سمعت ابا ابراهيم، سمعت ابا الحسن، روي عن العبد الصالح، قال العالم او السيد، حدثني الرجل و يا كتبت اليه....

* محورهاي شرايط سياسي اجتماعي
محور نخستين: رواج عقايد منحرف و انگيزه ها و واپس گرايي هاي شعوبي و نژادپرستي و عقايد مختلف ديني.
از خطرناك ترين اين تبليغات زهرآگين، تبليغ افكار الحادي و كفرآميز بود كه قلب و دل نوجوانان را نشانه گرفته بود. موضع امام موسي(ع) در برابر اين تبليغات، آن بود كه با دلايل استوار در برابر آن بايستد و با پوچي و بي مايگي آن به معارضه برخيزد و دوري آن را از منطق و واقعيت توضيح دهد و عيوب آن را باز گويد تا آن جا كه گروهي انبوه از پيروان آن عقايد پوچ به اشتباه خود و فساد خط مشي اتخاذي خويش اعتراف كردند و به اين دليل جنبش امام درخشندگي يافت و قدرت علمي آن حضرت منتشر گرديد. چندان كه گروهي بزرگ از مسلمانان از آن پيروي كردند و آن را پذيرفتند و اين امر بر مسؤولان حكومت گران آمد از اين رو آنان را تحت فشار و شكنجه قرار دادند و در زمينه هاي عقيدتي آنان را از گفت وگو باز داشتند تا جايي كه امام موسي(ع) ناچار شد به هشام (يكي از اصحاب خود) فرستاده اي گسيل دارد و او را هشدار دهد تا به علت خطرهاي موجود، از سخن گفتن خودداري كند و هشام تا مرگ مهدي، از سخن گفتن خودداري كرد.
گروهي كثير از بزرگان، دانشمندان و راويان حديث از كساني كه در دانشگاه بزرگ امام صادق(ع) تحصيل مي كردند، هنگام اقامت او در يثرب، پيرامون امام موسي(ع) گرد آمدند و ايشان با توانايي و تسلط بسيار بر فقه اسلامي، آرا و عقايد خردمندانه در فقه اسلامي را ابراز كردند.
بسياري از احكام اسلامي به امام كاظم(ع) منسوب است كه در باب حديث و فقه، تدوين شده است و دانشمندان و راويان حديث همواره با آن افاضات علمي، همدم شده بودند و احاديث و گفت و گوها و فتواهاي او را ثبت مي نمودند.
سيد بن طاووس چنين روايت كرده است كه ياران و نزديكان امام(ع) در مجلس او حاضر مي شدند و لوح هايي در آستين ها داشتند. هرگاه او كلمه اي مي گفت يا در موردي فتوا مي داد، به ثبت آن مبادرت مي كردند.
محور دوم: نظارت مستقيم بر پايگاه هاي مردمي و طرف داران و پيروان خود و هم آهنگي با آن ها و در پيش گرفتن مواضع سلبي و منفي در برابر حكومت، به منظور ناتوان كردن حكومت از نظر سياسي و بريدن از آن و حرام كردن تماس با آن و به محاكم دادگستري دولتي، دعوي نبردن و شكايت نكردن، به منظور آماده كردن وسايل سقوط حكومت و نابود كردن آن از نظر سياسي.
چيزي كه امام(ع) را دلير ساخت تا چنين موضع استواري داشته باشد، آن دگرگوني آشكار و گستردگي و انتشار پايگاه هاي مردمي ايشان بود. اين مطلب با جنبش امام(ع) و فعاليت هاي منفي او نسبت به حكومت منحرف عباسيان و فرا خواندن او در حرام دانستن ياري كردن حكومت در هر زمينه اي، هم آهنگ شده بود. محور سوم: بيدار كردن وجدان انقلابي امت از راه تشويق آنان براي شورش و مبارزه: علويان، شورش و مبارزه را به كار گرفتند تا وجدان و اراده ي اسلامي را از سقوط در برابر حكام منحرف، نگاه دارند. در اين ميان پيشوايان معصوم (عليهم السلام) نيز از متعهدان اين راه و روش پشتيباني مي كردند.

* روش حاكمان و خلفاي ستمگر
از سوي ديگر، سياست و مشي حكومت، ستيز با شيعه بود. ضمن اين كه نظام استبدادي بني عباس از موسي بن جعفر(ع) و پيروانش وحشت داشت و كينه و حسد خويش را از راه هاي مختلف نشان مي داد.
هارون نيز روش هادي را ادامه داد و فدك را غصب كرد و نگذاشت منافع آن به حضرت موسي بن جعفر(ع) و اهل بيت برسد. او با گماردن مأموران ويژه، ارتباط مالي امام و شيعيان را قطع كرد تا جايي كه آن بزرگوار بارها از سختي معيشت خويش مي ناليد. افزون بر آن، هارون هر از گاهي براي آن حضرت مزاحمت فراهم مي كرد و او را از مدينه به بغداد و يا بصره منتقل مي نمود و به بهانه اين كه مردم را به سوي خود مي خواند و كارش به اختلاف و خون ريزي مي انجامد، به زندانش مي افكند.
هارون در سال 170 ه. ق در برابر قبر پيامبر خدا(ص) براي فريب افكار عمومي چنين گفت: اي پيامبر خدا! براي كاري كه تصميم گرفته ام انجام دهم از تو پوزش مي طلبم؛ مي خواهم موسي بن جعفر(ع) را زنداني كنم، زيرا او مردم را به خويش دعوت مي كند و با اين كار در پي اختلاف ميان امت تو و ريختن خون آن هاست.
به هر روي، وضع جامعه عصر امام كاظم(ع) به گونه اي بود كه قيام مسلحانه ره به جايي نمي برد. به همين دليل آن حضرت تصميم گرفت از راه هاي ديگري با حكومت طاغوت مبارزه كند، كه در ادامه به بعضي از آن ها اشاره مي كنيم.

* شيوه هاي مبارزه امام
1 - فر هنگ سازي براي تشكيل حكومت
خلفاي معاصر امام ازجمله هارون مي دانست كه امام كاظم(ع) و پيروانش، وي را غاصب خلافت پيامبر و زمام دار ستمگري مي دانند كه با زور و قدرت، سرنوشت مسلمانان را در دست گرفته است و اگر روزي قدرت را به دست آورند، در نابودي حكومت او لحظه اي درنگ نخواهند كرد. از سوي ديگر، دشمنان نيز مي دانستند كه امام در صدد تشكيل حكومت است و آن را حق خود مي داند. از اين رو نسبت به آن حضرت، حساس و در صدد از بين بردن او بودند.
در مقابل، امام كاظم(ع) نيز از راه هاي مختلف سعي مي كرد فرهنگ تشكيل حكومت اسلامي در جامعه نهادينه شود. اين امر بسيار مهم بود، زيرا اين انديشه به وجود مي آمد كه حكومت از آنِ خاندان پيامبر است و بني عباس آن را غصب كرده اند. گفت و گوي زير كه ميان پيشواي هفتم و هارون رخ داده، به خوبي از اهداف عالي امام در زمينه تشكيل حكومت اسلامي و نيز از نيات پليد هارون، پرده بر مي دارد.
روزي هارون (شايد به منظور آزمايش و كسب آگاهي از آرمان امام هفتم) به آن حضرت اعلام كرد كه حاضر است «فدك» را به او برگرداند. امام(ع) فرمود: در صورتي حاضرم فدك را تحويل بگيرم كه آن را با تمام حدود و مرزهايش پس بدهي. هارون پرسيد: حدود و مرزهاي آن كدام است؟ امام فرمود: اگر حدود آن را بگويم هرگز پس نخواهي داد. هارون اصرار كرد و سوگند ياد نمود كه اين كار را انجام خواهد داد. آن گاه امام حدود آن را چنين تعيين فرمود: حدّ اولش، عدن؛ حدّ دومش، سمرقند؛ حدّ سومش، آفريقا و حدّ چهارمش مناطق ارمنيه و بحر خزر است. هارون كه با شنيدن هر يك از اين حدود، تغيير رنگ مي داد و به شدت ناراحت مي شد، نتوانست خود را كنترل كند و با خشم و ناراحتي گفت: در اين صورت چيزي براي ما باقي نمي ماند. امام فرمود: مي دانستم كه نخواهي پذيرفت و به همين دليل از گفتن آن امتناع داشتم.
2 - نفوذ در حكومت
يكي از روش هاي بسيار مهم مبارزه امام، نفوذ در حكومت غاصب بود. اين رويكرد هم موجب حفظ شيعيان مي شد و هم امام از سياست هاي حكومت آگاهي مي يافت و در سمت و سوي مبارزه امام و شيعيان تأثيرگذار بود؛ بدين معنا كه راه كارهاي مناسبي براي مبارزه عليه حكومت و حفظ شيعيان پيش بيني مي نمودند. بدين منظور امام براي سامان دادن به مبارزات سياسي و حمايت از نيروهاي شيعي، برنامه اي تدارك ديد كه بر اساس آن نيروهاي فعال و مطمئن، در مسؤوليت هاي كليدي حكومت قرار مي گرفتند كه يكي از اعضاي فعال آن، «علي بن يقطين» بود. وي بارها از امام(ع) خواست كه اجازه دهد از مسؤوليت هاي خويش در حكومت بني عباس كنار رود، لكن امام(ع) بدان رضايت نداد و او را با كلمات زير دل گرم نمود كه شايد خداوند به وسيله تو شكسته احوالي ها را جبران و آتش فتنه مخالفان را از دوستان خويش دفع كند. بعضي از ثمرات نفوذ افراد مؤمن در دستگاه خلافت جور بدين قرار است:
2 - 1 - رساندن اطلاعات داخلي حكومت به امام عليه السلام
مرحوم مجلسي مي نويسد: زماني كه قيام شهيد حسين (فخ) سركوب شد، سرهاي آنان به همراه عده اي اسير براي موسي فرزند مهدي، از خلفاي بني عباس، فرستاده شد. او دستور داد كه اسرا كشته شوند و از ديگر علويان سخن به ميان آورد تا اين كه به نام امام موسي بن جعفر(ع) رسيد و با خشم زياد اظهار داشت كه حسين (فخ) به دستور او قيام كرده است زيرا او وصي اين خاندان است. خدا مرا بكشد اگر او را زنده نگه دارم. در اين زمان بود كه علي بن يقطين، واقعه را به صورت مكتوب به حضور امام تقديم داشت و آن حضرت را از اين تصميم با خبر نمود.
2 - 2 - پشتيباني مالي از امام عليه السلام
مرحوم كشّي در رجال خود مي نويسد: علي بن يقطين، نامه ها و اموال فراواني را توسط دو نفر از معتمدان خويش براي امام ارسال كرد. قرار ملاقات در بيرون مدينه در محلي به نام «بطن الرمه» بود. امام شخصاً طبق قرار در آن مكان حضور يافت و اموال را از آنان تحويل گرفت. سپس نامه هايي از آستين خود بيرون آورد و فرمود: اين ها جواب نامه هاي شماست، برگرديد و آن را به علي بن يقطين برسانيد.
2 - 3 - كمك مالي به شيعيان
علي بن يقطين براي كمك مالي به شيعيان و حمايت از آنان، هر سال عده اي را از طرف خود به حج مي فرستاد و به اين بهانه، پول هاي فراواني به آن ها مي پرداخت. مرحوم قمي از قول يونس مي نويسد كه در يكي از سال ها براي علي بن يقطين 150 حج گزار برشمردند. هم چنين در مواردي كه شيعيان مي بايست ماليات بپردازند، به ظاهر از آن ها مي گرفت، ولي به صورت پنهاني به آنان بر مي گرداند.
3 - رازداري (تقيّه مداراتي)
يكي از روش هاي مبارزه امام عليه حكومت، تقيّه بود. اين امر در سازماندهي و حفظ ياران بسيار مؤثر بود زيرا موجب مي شد كه نيروها شناسايي نشوند و شيعيان به سازماندهي خود بپردازند تا در فرصت مناسب عليه حكومت مبارزه كنند. بدين سان حضرت به ياران خود دستور دادند كه در بعضي موارد تقيّه كنند. در حقيقت، تقيّه مداراتي، تغيير روش مبارزه بود. معمربن خلاد كه از ياران موسي بن جعفر(ع) بود، از آن حضرت پرسيد: چگونه بايد در برابر حاكمان ستمگر ايستاد و از اسلام پاسداري كرد؟ امام در پاسخ، از قول جدّش امام باقر(ع) نقل كرد كه مي فرمود: رازداري و با پوشش عمل كردن، از برنامه هاي ديني من و پدران من است؛ آن كه عمل به تقيّه نمي كند، ايمان ندارد.
4 - مبارزه منفي
يكي از روش هاي امام در برخورد با حكومت جور، مبارزه منفي عليه آن بود كه در قالب هاي مختلف ازجمله عدم مساعدت مالي به حكومت، ظهور مي نمود. روزي امام كاظم(ع) صفوان بن مهران جمال را احضار كرد. وي هر سال در موسم حج، شترانش را در اختيار هيئت خاصي از دربار هارون مي گذاشت تا به حج بروند و مراسم به جاي آورند و يا احياناً بر مراسم حج نظارت داشته باشند. هنگامي كه صفوان خدمت امام كاظم(ع) رسيد، فرمود: صفوان! يك عمل تو همه كارهاي زيبايت را زير سؤال برده است؟ با تعجب پرسيد: فدايت شوم مگر چه كرده ام؟ امام فرمود: كرايه دادن شترها به هارون براي مراسم حج، كار مناسبي نيست. عرض كرد: من براي سفر حج كرايه مي دهم و خودم همراه آنان نيستم، بلكه عده اي از غلامان را مي فرستم. امام فرمود: صفوان! دوست نداري ستمگران زنده بمانند تا اجاره شترهايت را بعد از حج پرداخت كنند؟ عرض كرد: البته كه دوست دارم. حضرت فرمود: هر كس بقاي هارون و هيئت حاكمه اش را دوست بدارد، از آنان است و هر كس از ايشان باشد به جهنم فرو مي افتد.
چون صفوان سخنان امام را شنيد همه شترهاي اجاره اي خويش را فروخت. وقتي هارون متوجه شد او را احضار و سرزنش كرد. صفوان گفت: من پير شده ام و توان ندارم. غلامان هم كارها را به طور شايسته و درست انجام نمي دهند. هارون با عصبانيت رو به صفوان كرد و سري تكان داد و گفت: خاموش! من مي دانم چه كسي به شما فرمان مي دهد. كار موسي بن جعفر است. صفوان گفت: من با موسي بن جعفر(ع) ارتباط ندارم، او در كارهاي من دخالتي نمي كند. هارون در پايان گفت: اگر سابقه همكاري تو نبود، نابودت مي كردم. مبارزه منفي امام هفتم(ع) با حكومت هارون چنان بود كه شايعه فتواي حضرت مبني بر حرمت ولايت و حاكميت هارون در جامعه وجود داشت و كمترين مسامحه اي از حضرت در برخورد با حكومت بني عباس ديده نمي شد.
5 - تربيت انديشمندان فكري و سياسي
امام كاظم(ع) با اين كه از سوي حكومت هارون تحت فشار بود و بخش عمده اي از عمرش را در زندان گذراند، انديشمنداني تربيت كرد كه در برابر حكومت جور و گروه هاي انحرافي مي ايستادند و در عرصه علمي و اجتماعي از وثاقت و اطمينان بالايي برخوردار بودند. امام مي دانست كه هدايت شيعيان و مبارزه با حكومت، نياز به انسان هاي سياست مدار، متديّن و عالم دارد تا مسير او را ادامه دهند. شاگردان امام نيز با روش هاي گوناگون به مبارزه عليه حكومت اقدام مي كردند. حتي بعضي از شاگردان و تربيت يافتگان امام با بيان جايگاه حكومت و امامت و اين كه حكومت، حق خاندان پيامبر(ص) است، با حكومت وقت مبارزه مي كردند. بعضي از آن ها همانند يونس بن عبدالرحمان، صفوان بن يحيي، محمدبن ابي عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب سراد و احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي، از اصحاب اجماع شمرده شده اند. عظمت اين بزرگان چنان بود كه راويان و محدّثان هرگاه حديث و روايت خود را منتهي به يكي از افراد فوق مي ديدند، آرامش خاطر پيدا مي كردند. آنان تأليفات فراواني داشتند و برخي از آن ها سال هاي بسياري را در زندان گذرانده بودند؛ همانند:
1- يونس بن عبدالرحمان: او استعداد بسيار بالايي داشت. در مقابله با افراد و گروه هاي مخالف، نزديك به هزار جزوه و مقاله نوشت، تا جايي كه گفته شد: دانش ائمه اهل بيت (عليهم السلام) به چهار نفر منتهي مي گردد: سلمان فارسي، جابر، سيد و يونس بن عبدالرحمان.
درباره يونس نوشته اند: وي زياد به حج رفت و خود مي گفت: در محضر معصوم بيست سال گوش دادم و بعد از آن بيست سال پرسيدم و بيست سال هم به پرسش ديگران پاسخ دادم.
2- محمدبن ابيعمير: وي تأليفات فراواني داشت و بسيار زاهد و متّقي بود. وي را به زندان هاي طولاني مدت محكوم كردند، لكن از ترس اين كه مبادا كتاب ها و تأليفاتش را نابود كنند، مبلغ يكصد و بيست هزار درهم به سندي پرداخت و بعد از مدتي از زندان خارج شد و به سراغ كتاب ها و تأليفات دفن شده در گوشه منزلش رفت، ولي همه آن ها را پوسيده و نابودشده يافت. شايد همين وضعيت سبب گرديد كه آن چه بعداً نقل كرد به صورت مرسله باشد؛ لكن اطمينان و وثاقت بالاي وي باعث گرديد كه روايات مرسله اش همانند رواياتِ مستند ديگران، معتبر به شمار آيد.
6 - حمايت از انقلابيان
گرچه امام خود به دليل فراهم نبودن شرايط، قيام مسلحانه انجام نداد، اما مبارزه امام در قالب ديگر بروز نمود و آن، حمايت از قيام ها و نهضت هاي انقلابي بود. ازجمله اين قيام ها، قيام شهيد فخ (حسين بن علي بن حسن المثني بن الحسن المجتبي - عليه السلام - ) بود، كه حضرت از آن حمايت كرد.
وي كه از ستم ها و فشارهاي روحي فرماندار مدينه به علويان به ستوه آمده بود، دست به قيام مسلحانه زد و اين در زماني بود كه «هادي»، خليفه ستمگر عباسي حكومت را در دست داشت. قرار شد شبانگاهان قبل از اذان صبح حركت آغاز شود. حسين كه رهبري قيام را عهده دار بود به خدمت امام موسي(ع) رسيد. حضرت توصيه هايي به او فرمود: تو شهيد خواهي شد، ضربه ها را نيكو بزن و نهايت تلاش خود را بنما. اين مردم، فاسق هستند، به ظاهر ايمان دارند، اما در باطن، نفاق و شك را پنهان مي دارند. همه ما مملوك خداييم و به سوي او باز مي گرديم.
7 - حفظ نيروهاي كارآمد
امام كاظم(ع) علاوه بر نيروسازي وتربيت آن ها سعي مي كرد نيروهاي قدرتمند، مقاوم و آشنا به مصالح اسلام را حفظ كند و در مقاطع مختلف از آنان بهره بگيرد. هم چنين توجه داشت كه در حدّ امكان آن ها شناسايي نشوند، بلكه با پوشش هاي مختلف چنان عمل كنند كه هيچ گونه حساسيتي در حاكمان غاصب عباسي به وجود نيايد. علي بن يقطين با تمام اخلاص در خدمت موسي بن جعفر(ع) بود، در حالي كه پست وزارت داشت و خمس اموال خويش را به حضرت مي داد و به وسايط گوناگون به ياران آن بزرگوار مساعدت مي نمود. او زماني اراده كرد هداياي ارزشمندي را كه به وي مي دادند، به آن امام همام بدهد. در يك مورد او پارچه گران بهايي را كه هارون به وي هديه داده بود، براي آن حضرت فرستاد. لكن امام چون مي خواست اين نيروي ارزشمند را حفظ كند، آن را برگرداند و فرمود: از امروز سعي كن وضوي خويش را بر روش هارون و اهل سنّت انجام دهي.
از سوي ديگر، مأموران هارون مراقب تماس ها و چگونگي وضعيت علي بن يقطين بودند. آنان گزارش هايي را عليه وي داده بودند كه با موسي بن جعفر(ع) در تماس است و لباس و هديه مخصوص شما را به ايشان داده و حتي وضو و نمازش را بر روش مذهب اهل بيت(ع) انجام مي دهد. هارون در پي اين گزارش ها او را احضار كرد و با ناراحتي تمام گفت: اگر چنين ادعايي درست باشد، خون تو را خواهم ريخت... از او پرسيد: آن لباسي را كه هديه دادم چه كردي؟ علي پاسخ داد: در داخل بقچه اي گذارده و براي تبرّك آن را حفظ كرده ام. هارون يك نفر از كارگزارانش را در پي هديه فرستاد و با آدرسي كه علي بن يقطين داده بود، هديه را مُهرشده آوردند.
در مرحله ديگر، جاسوسان هارون گزارش دادند كه او نماز را همانند شيعه مي خواند. هارون مراقباني بر علي گماشت و سرانجام دريافت كه او همچون اهل سنّت نماز مي گزارد. هارون خشم خود را فرو برد و رو به علي كرد و گفت: هرگز سخن هيچ سعايت كننده اي را عليه تو نخواهم پذيرفت.
شهيد مطهري(ره) مي نويسد: علي بن يقطين، وزير هارون است، شخص دوم مملكت است، ولي شيعه است، اما در حال استتار. او ظاهرش با هارون است، اما به هدف هاي موسي بن جعفر(ع) خدمت مي كند و امام به او دستورهايي داد و وي اجرا كرد و مصون ماند.
در پايان بايد گفت: شيوه هاي مبارزه سياسي امام به موارد ذكرشده خلاصه نمي شود، بلكه امام در قالب دعا، موعظه و حتي زندان رفتن به مبارزه با حاكمان عباسي پرداخت و سرانجام حكومت، آن امام بزرگوار را به شهادت رساند.
شهيد مطهري(ره) بعد از ذكر عوامل و علل به شهادت رساندن امام كاظم(ع) مي نويسد: خلفا مي ديدند كه امامان را از هيچ راهي و به هيچ وجهي نمي توانند وادار به تمكين بكنند، به همين دليل بهترين راه و آسان ترين راه را شهادت آن بزرگواران مي دانستند، با اين كه متوجه بودند كه شهيد كردن ائمه چقدر برايشان گران تمام مي شود.

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری