تاریخ انتشار:94/3/11 - 14:12
شماره مطلب:1394311

با زبان روزه حاجت روا شد

ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ بود، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ، ﺳﻌﯿﺪ ﺭﻭﺿﻪ ﻏﺮﺑﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ (ﻉ) ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ سنگر تفحص در فكه ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﻣﻼ‌ﻓﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﯾﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.

 
ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ. ﺳﻔﺮﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﭘﻬﻦ ﺷﺪ، ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻏﻼ‌ﻣﯽ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺳﻌﯿﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ، ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ.

ﺳﻌﯿﺪ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩ ﻭ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﮕﻔﺖ. ﺩﻓﻌﻪ ﺁﺧﺮ ﭼﺸﻤﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺤﻤﻮﺩ ! ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ؟ روز آخر ماه رجب است گفتم روزه بگيرم شايد من هم حاجت روا شوم.

 
حدود ساعت 8 صبح وسايل تفحص را برداشتند و با محمود غلامي و ديگر رفقا عازم ميدان مين شدند تا مگر شهيدي پيدا كنند و به انتظار مادري چشم انتظار پايان دهند، ساعتي نگذشت حدود 9/30 صبح بود كه صداي انفجار مين والمري از گوشه اي از ارتفاعات 112 فكه بلند شد، و دود و گرد و خاك انفجار همه جا را فراگرفته بود؛ همه بچه هاي تفحص مات و مبهوت مانده بودند و دويدند به سمت محل انفجار...

 
آري سعيد شاهدي حاجت روا شد و به آرزويش رسيد و با زبان روزه روز آخر ماه رجب همراه همرزمش محمود غلامي به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
 

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری